مطالبات محیط زیستی، دوران گذار و وظایف سازمان های مردم نهاد

ابوالفضل وطن پرست

جمعیت داوطلبان سبز

رفتارهای اهالی محیط زیست – همچون رفتارهای باقی حوزه ها- در این چند هفته گذشته تامل برانگیز بوده است. حجم فراوان بیانیه ها و توصیه نامه ها، امکان تحلیل های گوناگونی را ایجاد می کند. تحلیل هایی با رویکرد مثبت و تحلیل هایی اندکی بدبینانه.
آنچه در بسیاری از این بیانیه ها تکرار می شود واژه مطالبات [۱] است. مطالبه احتمالا تعبیر یکسان شده واژه های دیگری از قبیل نیازها، درخواست ها، دغدغه ها و چیزهایی از این دست است. این که ناگهان تعداد فراوانی از اهالی سرزمین، در قالب های سازمانی یا ظرفیت های فردی خود شروع به فریاد کردن مطالباتی از جنس محیط زیست کرده اند به خودی خود امر نیکویی است. این درخواست ها می توانند نشانه وجود حساسیت نسبت به تخریب محیط زیست در بین گروه های مختلف مردم باشند. اما کیست که نداند این سرزمین انباشته از دغدغه هایی است که اگر عمیقا به آن ها بیاندیشی خواب آسوده ای نخواهی داشت. کیست که در همه این سال ها بی برنامه گی در حوزه محیط زیست را در اشکال گوناگون آن ندیده باشد. تالاب هایی که به دست متخصصان سد ساز خشکیده اند، جنگل هایی که یا پاک بریده شده اند یا از درون تهی شده اند. شهرهایی که نفسشان تنگ است و سرزمین هایی که فرسایش، خاک پر ارزششان را به دریاها می ریزد. این همه را هر فعال معمولی محیط زیست که اخبار روزانه را دنبال می کند به خوبی می داند. از سوی دیگر، با کمی تامل در اخبار محیط زیست این سال ها، سکوت بخش اعظم کارشناسان و متخصصان محیط زیست کشور را هم می توان رصد کرد. حضور کم رمق سازمان های غیر دولتی نیز در این چند سال بر کسی پوشیده نیست. اندک فعالیت های پراکنده مردمی در این سال ها تاثیر چندانی نه بر ذهن سیاست گذاران داشته و نه مردم کوچه و بازار را نسبت به بحران های محیط زیستی حساس کرده است. حال در بازه زمانی کوتاهی حجم عظیم این ناگفته ها گویی از ذهن هایی که انتظار گشایشی را می کشیده اند بیرون می تراود. تحلیل مثبت به ما خواهد گفت که در همه این سال ها دغدغه مندان طبیعت و زمین، هوشیارانه موضوع را پیگیری کرده اند اما نه انگیزه ای برای بیان وجود داشته و نه گوشی برای شنیدن.
اما وجه نگران کننده داستان چیز دیگری است.
تحلیل منفی این داستان را از سه منظر می توان نگریست: اول اینکه آیا فریاد کردن این مطالبات در زمان حاضر اثر بخش خواهد بود یا ممکن است تاثیر معکوسی بر کل ماجرا بگذارد؟
دومین منظر، گونه مطالباتی است که ابراز می شود. آیا پیشنهاد فلان فرد و بهمان کس برای ریاست سازمان محیط زیست با امضا چند سازمان یک مطالبه معقول است؟
سومین منظر به گمان من وجه روانشناختی موضوع است. ما دوباره شروع کرده ایم به درخواست کردن از مراجع قدرت. ما باز هم می خواهیم کسانی کارهایی بکنند. در این میان کمتر به این برمی خوریم که ما – به عنوان افراد سرزمین، به عنوان اعضای سازمان ها و به عنوان سازمان های مردم نهاد- چه باید بکنیم، چه می توانیم بکنیم و آماده انجام چه کارهایی هستیم؟

نگرانی اول:  سرازیر کردن حجم بی پایان مطالبات برسر دولت تازه و رئیسش می تواندکارکردی وارونه داشته باشد. بخش عمده مسائل محیط زیست و رویکردهای مربوط به آن کاملا مشخص است. دولت وظایف مشخصی در این حوزه دارد و متعهد به برخی توافق های بین المللی نیز هست. رئیس دولت آینده نیز شعارهایی از جنس خردگرایی و اعتدال سر داده است. آیا بهتر نیست به جای چسباندن حجم بالای مطالبات بر دیوار این دولت و حساسیت زدایی از موضوعات حاد و بی اثر کردن احتمالی تعاملات آینده، سعی در روشن سازی افکار عمومی و یافتن راهکارهای عمل اجتماعی موثر کنیم. تحلیل خلاء های ارتباطی با دولت های پیشین و یافتن و تدوین مدل های عملی برای همکاری با دولت آینده می تواند کار سخت و نفس گیر اما جذابی برای سازمان های مردم نهاد موجود و اعضایشان باشد. آیا بهتر نیست به این موضوع بپردازیم که ما- به عنوان افراد و به عنوان سازمان ها- چه نقش های ویژه ای را در برون رفت از این شرایط می توانیم ایفا کنیم.- یا باید بکنیم-  شاید بهتر باشد به جای بیان مطالبات بی پایان، به بیان امکان های خودمان برای کمک به دولت آینده برای حل مشکلات پیش رو  بپردازیم. چه ظرفیت هایی در سازمان های غیر دولتی ما وجود دارد؟ مردم چه باید بکنند؟ چگونه ارتباطی منطقی بین وظایف و حقوق بخش های دولتی و حقوق و وظایف مردم وسازمان های غیر دولتی برقرار کنیم؟ ضروری است تاکید کنم مقصودم این نیست که اولا مطالبه ای وجود ندارد و هیچگاه نیز نباید بیان شود، بلکه مقصودم این است که در فضای ایجاد شده کنونی سنگین کردن ناگهانی آنچه دولت آینده باید به دوش بکشد کار عاقلانه ای به نظر نمی رسد. شاید همراهی کردن و از پس آن همفکری و همکاری راه منطقی تری برای رسیدن به محیط زیستی پایدار باشد.
نگرانی دوم:  این که چند سازمان و موسسه دور هم جمع شویم و بگوییم فلانی را بکنید رییس سازمان محیط زیست دارای چه اهمیتی است؟ خود این موضوع جای تحلیل بسیار دارد. اما به نظر می رسد در فضای هیجانی کنونی ناگهان اندکی از موسسه ها و سازمان های فعال در حوزه طبیعت و محیط زیست [۲] به این باور رسیده اند که این مهم ترین کار این گروه ها در حال حاضر است.
وجه سوم این تحلیل نگران کننده ناظر بر این موضوع است که ما به صدای بلند بگوییم تمام مشکلات محیط زیستی این سال ها به دلیل نداشتن یک رئیس سازمان مناسب بوده است. یا نداشتن یک سازمان با  برنامه  برای حل مسایل محیط زیست عامل اصلی تمام مشکلات ما در همه این سال ها بوده است. راه حل داستان هم انتخاب یک رئیس خوب و دادن فهرستی از مطالبات مردمی برای حل مشکلات محیط زیستی به دست این رئیس خوب است و تمام…..
اما می دانیم که تمام ماجرا این نیست- تاکید می کنم تمام ماجرا این نیست و تجربه انواع مدیریت و برنامه ریزی در سازمان های دولتی موید این نظر است که مدیر خوب از مدیر بد بسیار بهتر است!- می دانیم که بسیاری از مردمان این سرزمین از بلاتکلیفی قانونی و بی تدبیری مدیران دولتی حداکثر استفاده را کرده اند و مناطق حفاظت شده و طبیعی فراوانی را تبدیل به ویلا و شهرک کرده اند و هر جا که توانسته اند زباله ریخته اند و موسسات خصوصی با اهداف کاملا انتفاعی را به نام سازمان های غیر دولتی به بدنه اجتماعی وارد کرده اند، انواع پروژه های مخرب محیط زیست با امضای متخصصان این حوزه کلید خورده اند، گونه های در معرض انقراض توسط تفنگ های تبلیغ شده در نشریات زیست محیطی! شکار شده اند، مجریان تلویزیونی در مصاحبه ها و گفت و گوها با روسا و کارشناسان، بیشتر تعریف و تمجید و قصه پردازی کرده اند و تک تک مردمان در برابر درخواست های پراکنده برای کاری کوچک به جمله چه فایده؟ بسنده کرده اند……این ها و هزاران دست از این موارد که جزء زندگی روزمره ما شده است، چیزهایی نیست که با آمدن یک رئیس خوب قابل تغییر باشد. بیشتر این ها چیزهایی است که ما می خواهیم با نشان دادن دیگران، نشانی خودمان را نشان ندهیم. جای خالی وظایف و تکالیف ما در این انباشت معصیت همگانی کجاست؟ آیا این شکلی از فرار از بارگناهی که بر دوش های ماست نیست؟. در تمام این سال ها می توانستیم از ظرفیت های موجود نیز برای بیان مطالباتمان استفاده کنیم و برای برداشتن گامی کوچک در جهت حفظ محیط زیست سرزمین تلاشی اندک کنیم [۳] اما بسیاری از ما نکرده ایم، به دلایل گوناگون. حال در این فوران هیجان های پس از انتخابات ناگهان همگی به خیابان ها ریخته ایم و انواع خواسته های ریز و درشت را فهرست می کنیم. یک نگرانی عمده در این میانه این است که باز گروهی که جز به منافع فردی و گروهی خود نمی اندیشند از این بازار شلوغ استفاده هایی برای طرح نام خود و قصه های پس آن کنند. گروهی سند کارهای مردم نهاد را به نام خود بزنند و افرادی در پی تثبیت جایگاه های پیشین خود باشند و یا در پی کسب جایگاهی مناسب تر بروند. آنچه از پس این شلوغی سر بر خواهد آورد سرزمینی رها شده به حال خود است که نه کسی برایش بیانیه می نویسد و نه کسی به چیزی اعتراض می کند. دغدغه مندان اصیل محیط زیست می دانند که کار واقعی سازمان های مردم نهاد از جنس کارهایی است که نیازمند صرف زمان و انرژی جسمانی و روانی مستمری است. جمع کردن مردم و تشکیل گروه های مردمی، آموزش و ترویج مشارکت برای حفظ محیط زیست کاری همیشگی است که باید به آهستگی و پیوستگی به آن ها مبادرت ورزیم. همفکری و همکاری مردمان توانمند با دولت و سایر بخش های اجتماع در آهستگی و پیوستگی است که ارزشمند خواهد بود وگرنه امضای نامه هایی که اسم سازمان هایی تهی از مردم در زیر آن ها نهاده شده است چه ارزشی دارد؟ به ویژه که  بدانیم این کارها بسیار مقطعی و زودگذر خواهند بود.
بهتر است معقول باشیم وگرنه سرخورده خواهیم شد. امکانات دولت آینده هر اندازه هم که آمادگی حل مشکلات موجود را داشته باشد، حدودی دارد. ظرفیت های زمانی را درست تشخیص دهیم. این دولت قرار است چهار سال- و شاید هشت سال- کار کند، برای این سالهای همکاری و مشارکت خودمان را آماده کنیم. می توانیم مطالباتمان را در چارچوب امکان های قانونی، که امیدواریم دولت آینده بر اجرای درست آنها تاکید کند، به تدریج بیان کنیم و در کنار آن توانایی های خودمان را بیان کنیم و بر آن ها بیافزاییم. می توانیم به یکدیگر یادآوری کنیم که چه وظایفی داریم و چه باید بکنیم. آنچه در بیشتر این سال ها تجربه کرده ایم تب تندی است که معمولا به عرق می نشیند! کاش این بار مراقب باشیم تا در فضایی هیجانی گام نزنیم. آهسته و پیوسته رویم که این روش به گمان من عقلانی تر است.

پانزده تیرماه نودو دو/کرج


 [۱]- مقصود برخی از به کار بردن این واژه ترجمه واژه Wants  است به معنای خواسته ها و شاید Demands به معنای تقاضاها. برخی به نیازها Needs اشاره می کنند و برخی به نگرانی ها که جملگی در عین نزدیکی به هم دارای تفاوت هایی در معنا و کاربرد هستند.

[۲] – به عمد نمی گوییم سازمان های غیر دولتی فعال در حوزه محیط زیست زیرا در بسیار ی از فهرست های امضا شده مشخص نیست کدام سازمان یک موسسه طبیعت گردی انتفاعی است و کدام سازمان یک سازمان محیط زیستی داوطلبانه. گویا در تعریف واژگانی در این حوزه نیاز به کارهای آموزشی فراوانی وجود دارد.

[۳] – دست و قدم و قلم اندک زنان و مردان پاک سیرت این سرزمین را که در تمام این سال ها نوشته اند و مواخذه شده اند، برای حفاظت از گونه های  بی بدیل این خاک و آب تیر خورده اند و زندان رفته اند و حتی تا پای چوبه دار رفته اند، را باید بوسید.

دسته: اندیشه سبز


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *