دریاچه ارومیه، زیست بومی اسیر اندیشه های تقلیل گرایانه

ابوالفضل وطن پرست

موضوع دریاچه ارومیه در سطحی عمومی اسیر تفکری تقلیل گرایانه[۲] ‏ شده است.‏

   مقصودم از سطح عمومی، رفتاری است که اکثر قابل توجهی از ذینفعان و ذیربطان موضوع از خود بروز داده اند یا می دهند.این رفتارها ‏چه در باره رفتارهای خود انگیخته و چه در واکنش هایی که این گروه ها و افراد نسبت  به رفتارهای یکدیگر داشته اند نمایان بوده ‏است.‏

   بخش عمده ای از جامعه محلی [۳] موضوع دریاچه را رقابتی برای برداشت بیشتر آب تصویر کرده اند. نگرانی هایشان بیشتر از جنس ‏خشکیدن درختان باغ ها و کم شدن محصول های کشاورزی بوده است. عضو جامعه محلی ممکن است یک باغ دار جزء بوده باشد و ‏یا یک کاگزار بخش خصوصی و یا یک سیاستگذار و یا یک فعال اجتماعی. دولتی ها گاه این موضوع را تا حد موضوعی برای جلساتی ‏چند ساعته  که اختلافاتی بین صاحب نظران مختلف در باره ان وجود دارد فرو کاسته اند و گاه نیز واکنش ها به ان را تا حد منازعاتی ‏که ظرفیت سیاسی شدن را دارند پیش برده اند.‏

   بخش عمده ای از دانشگاهیان آن را موضوعی جذاب برای ورود نیافته اند و بخشی دیگر گفت و گو در باره ان را به حد صحبت در ‏باره سانتی متر های آبی که پایین رفته و تحلیل عکس هایی که مساحت های محدود شده را نمایان می کند تقلیل داده اند.‏

روزنامه نگاران در بیشتر مواقع موضوع دریاچه را دارای اجزاء جذابی برای نوشته های جنجالی و خوش ساختار یافته اند. سازمان های ‏غیر دولتی اندکی که در فضای جامعه مدنی باقی مانده اند، گاه به نابودی یک زیست گاه و یا آواره گی یک گونه در حال انقراض اشاره ‏کرده اند  و دراین میانه  شاید جمعی تلاش کرده اند مسئله را به حد برخی درخواست های قومی فرو بکاهند و گاه آن را دستاویز ‏برخی بازی های دیگر کنند.‏

   موضوع دریاچه اما موضوعی فرو کاستنی نیست. دینفعان گوناگون به عمد یا به سهو ابعاد بزرگ زمانی و مکانی ماجرا را فراموش می ‏کنند. نابودی دریاچه یک فاجعه بزرگ است نه تنها در ابعاد ملی بلکه در ابعاد منطقه ای.‏

910911-gm-1

   بهانه نگارش این یادداشت کوتاه، صحبت های یک استاد دانشگاه است. کسی پیشنهاد داده که برای حل موضوع به کل آن را پاک ‏کنیم [۴]. ‏گروهی آن را  یک پیشنهاد علمی مبتنی بردانش اکولوژی فرض کرده اند. گروهی  آن را مبنای پرسش از سیاستگذاران در باره ‏آینده دریاچه قرار داده اند. گروهی به بهانه آن به نقد نوعی اندیشه در فضای فعالیت های محیط زیستی مشغول شده اند. گروهی این ‏پیشنهاد را نوعی طنز گویی از جنس وارونه نشان دادن موضوع برای حساس کردن افکار عمومی به خطا ها صورت گرفته در باره ‏دریاچه تصور کرده اند.‏

   نکته قابل تامل اما این است : فروکاهی موضوعی به شدت پیچیده با ابعادی گسترده به حد یک شوخی  قابل بررسی است.‏

موضوع این است: این گفته یا جدی است و یا شوخی . فرض سومی موجود نیست. پرسش هااین است: چگونه می شود با موضوعی با ‏این ابعاد شوخی کرد؟ آیا کسی با زلزله ای که حداکثر چند هزار نفر را درگیر خود کرده شوخی می کند؟ مثلا کسی به خود اجازه می ‏دهد پیشنهاد دهد بهتر است برای حل مشکل زلزله زدگان کل مناطق زلزله زده را با بولدزر صاف کنیم و به مردم بی خانمان بگوییم ‏لی لی کنان خود را به نزدیک شهرهای آباد برسانند ما آنجا منتظریم که کمک شان کنیم! ‏

موضوع در عین پیچیدگی خود در صورت کلی خود دارای وضعی آشکار و واضح است [۵]: یک زیست بوم بسیارمهم در حال فروپاشی ‏است که زیست پایدار نزدیک به پنج ملیون انسان با آن گره خورده است. یک زیست بوم حیاتی در حال مرگ است که وضعیت ‏زیست بوم شناختی منظقه ای وسیع را به شکلی گسترده دچار تغییری بزرگ خواهد کرد. چطور می شود با زلزله ای در این ابعاد ‏شوخی کرد و یا نسخه های عجیب برایش پیچید.چطور می شود حد این موضوع را تا اختلاف نظرهای کارشناسی در سطح سازمان ‏های دولتی و دانشگاهی پایین اورد؟ در سرزمینی که ظرفیت‌های تاب‌آوری (‏resilience‏)  آن در سطوح بسیار پایین قرار دارند ‏ناگهان یک جمعیت ۴ – ۵ میلیونی خواهیم داشت که زندگی زیستی‌، زندگی معیشتی‌ و جایگاه زیستشان دستخوش تغییرات اساسی و ‏تخریب‌های اساسی قرار خواهد گرفت. بسیاری از این آدمها ممکن است به صورت آواره یک فاجعه زیستی به مناطق دیگر کوچ کنند. ‏چون رقم بسیار بالاست و ظرفیت بسیار پایین،شرایط اجتماعی، اقتصادی و حتی وضعیت ژئوپولیتیک  ممکن است دستخوش تنش ‏های عجیبی شود که مدیریت ان بسیار دشوار و شاید ناممکن باشد. این رویکردی است که به موضوع از منظر شرایطی که برای ‏انسان های ساکن در این منطقه ایجاد خواهد شد نگاه می کند. در نگاهی وسیع تر، این  بخشی از حیات است که در جایی از زمین ‏نابود می شود با همه رنگارنگی و گونه گونگی اشکال زیستی اش.‏

   در یک جمع بندی کوتاه  باید گفت مسئله دریاچه توسط بیشتر افراد و گروه ها تنها بر اساس نتایج یا اثرات کوتاه مدت  ویا تحلیل ‏های خطی و غیر سیستمی مورد بررسی و توجه قرار گرفته است و کل موضوع [۶] یا موضوع به مثابه یک کل و فاجعه ای انسانی، ملی و ‏منطقه ای که در پی آن واقع خواهد شد به عمد یا به سهو به دست فراموشی سپرده شده است.ارجاع مسئله به کاهش بارندگی در یک ‏دهه گذشته و یا تغییرات اقلیمی، و سخن گفتن از ده ها نمونه مشابه به عنوان اتفاقی طبیعی در جریان تغییر اقلیم، تلاشی در جهت ‏خطی کردن موضوع است. چه کسی است که نداند مهم ترین دلایل نابودی دریاچه، انسان ساخت است؟ گروهی مسوولیت های خود ‏را به گردن دیگری انداخته اند و گاه تلاش کرده اند ابعاد بزرگ فاجعه را کوچک نشان دهند یا موضوع را حل شده قلمداد کنند. ‏دانشگاهی ها و مردم به موضوع به مثابه امر واقع و ملموس ننگریسته اند ( که اگر اینچنین نبود یکی از  این میانه برنمی خواست که ‏پیشنهاد پاک کردن دریاچه از روی نقشه های جغرافیایی را بدهد و از آن میانه گروهی از مردم هم بگویند استاد حتما چیزی بیشتر می ‏داند که چنین می گوید)  این جا همان نقطه کلیدی عزیمت ماست: اصل موضوع و دلایل متعدد آن و نتایج بلند مدت و غیر قابل ‏بازگشتش فراموش می شود. قباحت موضوع بازی کردن با زندگی یک اکوسیستم و میلیون ها نفر از مردمانش در قبای واژه هایی که ‏موضوع را به حد یک مسئله مورد اختلاف چند سازمان یا تغییرات طبیعی در اقلیم فرو کاسته، پیچیده می شود. اینکه  می گویم ‏موضوع در منظر کلی پیچیده نیست منظورم پیچیدگی های موضوعی نیست بلکه پیچیدگی هایی است که تلاش می کند واقعیت ‏بزرگ را بپوشاند. ‏

910911-gm-2

‏   مسئله دریاچه یکی از مهم ترین چالش های محیط زیست سرزمین ماست. موضوعی فراتر از انقراض یک گونه  یا خشک شدن یک ‏چشمه. موضوع در حد انسانی آن می تواند به اخلالی بزرگ در زندگی پایدار جماعتی عظیم منجر شود.در ابعاد محیط زیستی اش ‏شمال غرب و غرب کشور ما را دچار مشکلات عدیده خواهد کرد.سیاستگذارانی که به درستی نگران بازی های سیاسی برخی همسایه ‏ها هستند متوجه باشند که نابودی دریاچه فرصت های مناسبی برای بازی باامنیت و یکپارچگی سرزمین عزیز ما به بد اندیشان خواهد ‏داد. ‏


۱٫ ‎‏-تاکید بر این نکته پیش از خواندن متن ضروری است که هدف این نوشتار مخالفت با گفت و گو ها ، اظهار نظر ها و اقدام های کارشناسانه و تخصصی ‏نیست بلکه نقد رویکردی است که در هنگام ورود به جزییات کل را به مثابه کل به فراموشی می سپارد.

۲٫ تقلیل‌گرایی‎ ‎یا‎ ‎فروکاست‌گرایی‎ ( Reductionism) ‎مفهومی‌ست‎ ‎مربوط به تقلیل و فروکاهی طبیعت‎ ‎اشیاء‎ ‎و رفتار پیچیده‎ ‎پدیده‌ها‎ ‎به مجموع ‏مؤلفه‌ها و اصول بنیادین آن‌ها‎.‎‏ دکارت نخستین کسی است که به شکلی نظام یافته این مفهوم را وارد اندبشه و تفکر غربی کرد. بر اساس این نگاه ‏دکارتی، جهان  و پدیده های ان همچون ماشینی فرض می شوند که می توان ان را به اجزای تشکیل دهنده اش تقسیم کرد و هر جزء را واکاوید و ‏فهمید و آنگاه از سر هم کردن فهم های جزیی به فهم کل نایل شد. به یاری این مدل دکارتی در فروکاستن پیچیدگی چیزها به نفع سادگی اجزایش، ‏دنیای علم توانسته به موفقیت هایی در کشف و توضیح برخی رویدادهای طبیعی دست یابد که معروف ترین نمونه اش بخش عمده نظریات نیوتن ‏است.در کتاب معروف اصول ریاضی(پرینسیپا) از جهان ماشینی(‏clockwork universe’‎‏)‏‎ ‎نام می برد

( برداشت آزاد از:‏‏ ‏‎ ‎‏Fulvio Mazzocchi/http://www.nature.com/embor/journal )

‏ فروکاهی از منظر روش شناسی علمی بیشتر به این معناست که ربط یک عامل به یک معلول خاص را بررسی کنیم. به این منظور ناچار این رابطه علی ‏را باید از درون یک کل به هم مرتبط بیرون بکشیم. مدل نیوتنی علم ممکن است به ما بگوید که این کار ممکن است. اما به دلایل متعددی دنیای ‏زیستی و جهان اجتماعی این روش علمی فرو کاهند و  نگاه تقلیل گرا را  بر نمی تابد. در بیشتر موارد این جدا سازی عملا ناممکن است. رفتار اجتماعی ‏یک انسان را در یک جامعه شهری چگونه می توان از تمام عوامل موثر در آن جدا کرد  تا تاثیر یک عامل خاص رابر آن سنجید؟ اما دلیل مهم تر این ‏است که موضوع جدا شده و ساده شده بدون ارتباط با بقیه اجزای سیستم چقدر به حقیقت آن موضوع نزدیک است؟ چقدر می توان بگوییم این رابطه ‏P‏ ‏آنگاه ‏Q‏ رابطه ای واقعی است؟ مدل تفکر سیستمی تمام اجزاء را در کلیتی واحد، در تعاملی پیوسته و برهم کنشی مداوم، در نظر می گیرد.‏

۳٫ مشخصا به واژه ‏grassroots‏ نظر دارم به معنای گروهی از مردم که در یک واحد جغرافیایی خاص گرد هم آمده اند. در اینجا گروه های جمعیتی که ‏مستقیما با دریاچه مرتبط هستند- یا بوده اند_ مورد نظرند.‏

۴٫ سخنرانی دکتر کردوانی دردومین گردهمایی کانون دانش‌آموختگان جغرافیای دانشگاه تهران که در تالار شهید آوینی دانشگاه هنر برگزار شد

(به نقل از ‏http://www.javanonline.ir/vdcco0q012bqoe8.ala2.txt‏)

در این نوشتار هدف نقد این گفته ها و نقد گوینده و نقد فضایی که این گفته ها ‏در آن شکل گرفته نیست. توجه خواننده را به این موضوع جلب می کنم که هدف نقد تقلیل گرایی در برخورد با موضوعاتی است که ابعاد پیچیده ای دارند به ویزه در باره ‏مسایل محیط زیست که ابعاد متنوع  و در هم تنیده حیات را در خود جمع می کنند.

۵٫ خطای واضحی که از چند سو به سمت ما هجوم می آورد و گاه دست و پای ما را می بندد عدم فهم درست مفهوم پیچیدگی است. بسیاری پیچیدگی را ‏با گنگ بودن و ابهام لاینحل  یکی می انگارند و گاه برخی تفکرات به ظاهر پارسا منشانه برای گریز از ابهامی  که در پیچیدگی می یابند تحلیل ‏پیچیدگی را آغشته به نسبی گرایی می کنند. موضوع اصلی این است که مفهوم کلیدی که در برابر جزء گرایی قرار می گیرد کل نگریی است. اتفاقا در ‏این نوع تفکر زمانی که به کل موضوع نگاه می کنیم بدون در غلطیدن به دام نسبی گرایی می توان فهمی کلی پیدا کنیم. شاید بتوان گفت کل نگری ‏به ما کمک می کند که در نگاه نخست سادگی فهم یک موضوع را روشن کنیم. این حرکت از سمت پیچیدگی به سمت سادگی و بازگشت دوباره از سوی ‏سادگی به پیچیدگی در زمان گفت و گو در باره اجزاء به داد ما خواهد رسید. مثلا وقتی مردی به یک کودک هشت ساله تجاوز کرده، تجاوز کرده و دیگر ‏هیچ. در رویکردی کل گرایانه این عمل عملی بیمار گونه و ناهنجار است و با هیچ دلیلی نمی توان آن را درست انگاشت. نسبی گرایی گروهی که ادای ‏پارسامنشی علمی را در می اورند با این جمله معروف آغاز می شود که : خوب بستگی دارد….باید ببینیم کودک مفعول در ان زمان در چه شرایط ‏اجتماعی و اقتصادی قرار داشته و یا مقصود مرد  فاعل از این عمل دقیقا چه بوده است و شاید باید ببینیم…….ظاهرا مجبوریم موضوع را از منظر مرد ‏متجاوز ، خانواده مرد متجاوز، و بسیاری دیگر به تماشا بنشینیم و در نهایت به این نظر برسیم که نمی توانیم قطعا بگوییم عملی شنیع رخ داده است. در ‏اینجا ارجاع به نظریات روانشناسی شخصیت و چه و چه چیزی جز حذف مسئله اصلی نیست. اما برای واکاوی موضوع و تحلیل آن ،درست بعد از داشتن ‏این رویکرد کلی می توان در باره دلایل و مداخلات گفت و گو و تفحص کرد. مثال دم دست تر وضعیت کودکان غزه است که زیر گلوله باران جان می ‏دهند. هر تحلیل جزء گرایانه ای که کشته شدن این کودکان را منطقی جلوه دهد نوعی وارونه کردن حقیقت است. کشتن کودکان امری شنیع است. پس ‏از توافق در این امر کلی می توانیم به این بحث بپردازیم که چرا و چگونه این امر شنیع رخ داده است و مسوول این مرگ ها چه کسانی هستند و به ‏تحلیل روابط سیاسی و غیره بپردازیم. در بیشتر موارد بدون داشتن این رویکرد کلی ورود به جزییات با نگاه نسبی گرایانه جز فروکاستن یک کل به جزء ‏هایی در ابهام فرو رفته کاری نخواهد کرد.

۶٫ مقصودم اینجا اشاره به مفهوم کل گرایی‎ ‎در برابرفروکاست گرایی است.نخستین بار این وازه با کتاب کل نگری و تکامل  جان کریستین اسماتس وارد ‏فرهنگ واژه های علوم اجتماعی شد. در حوزه اندیشه محیط زیست نیز آلدو لئو پولد نظام یافته ترین نظر ها را در باره یک اخلاق کل نگر در اوایل قرن ‏بیستم بیان داشت. در حال حاضر اندیشه هایی که به کل نظر دارند چیرگی بیشتری در تحلیل مسایل محیط زیست دارند تا بدانجا که تحلیل مسایل ‏محیط زیست از سطح منطقه ای و محلی به ابعادی جهانی ارجاع می شود. نمونه مهم ان تاثیر فعالیت های منطقه ای در تولید گازهای گلخانه ای و ‏گرمایش جهانی است( همچنین مراجعه کنید به نوشته های آلن ساووری در باره نتایج تفکر خطی  و جزء نگر بر محیط زیست جهانی)

دسته: اندیشه سبز


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *