طبیعت دوستی تخریبی!

ابوالفضل وطن پرست[۱]

فصل کوه پیمایی های بهاره و تابستانی در طبیعت ایران فرارسیده است. به گمانم جز این که به یکدیگر یادآوری کنیم که ورود، حضور و خروج از عرصه های طبیعی نیاز به دانش، دقت و حساسیت بالایی دارد چاره دیگری نداریم. متولیان عرصه های طبیعی وظایف ذاتی خود را به درستی انجام نمی دهند. قوانین بزرگ به سادگی نقض می شود و درست به همین دلیل ما باید به رعایت همین قواعد کوچکی که می توانیم رعایتشان کنیم، پافشاری کنیم.  همین که یک کوله پشتی به دوش بگیریم و کفشی به پا کنیم اهل طبیعت نشده ایم. باور کنیم که نیاز به دانستن بسیاری چیزها داریم.

  بر خلاف آنچه در نگاه نخست به نظر می رسد، آدم های اهل طبیعت[۲]  از  مهم ترین مخربین آن محسوب می شوند.کافی است انبان انباشته از سبزی های کوهی کوهنوردان پابه سن گذاشته را در یک بعد از ظهر بهاری در میدان سربند به تماشا بایستید تا کمی به این جمله ابتدایی من بیاندیشید.
این که چرا این اتفاق رخ می دهد از نظرگاه های گوناگونی قابل نگریستن است. یک منظر، دیدگاهی جامعه شناختی است که شاید به رفتارهای ویژه نسل ها و برخی ارتباط های ویژه در ساخت جوامع نظر داشته باشد. الگوهای تربیتی گروه های مختلف اجتماعی نیز می تواند مورد توجه قرار گیرد. برخی تحلیل های پیچیده تر روانشناختی را هم می توان به این داستان چسباند.فعلا به بیان چند تجربه بسنده می کنم و یک تلنگر کوتاه آموزشی.
سال گذشته از مسیر روستای شاه شهیدان قصد صعود به قله درفک در استان گیلان را داشتیم. از محله ارده ناو که در انتهای منطقه جنگلی قرار گرفته جاده ای ماشین رو تا خود کاسه قله پیش رفته است.با اندک اطلاعاتی که از مسایل محیط زیستی داشتم هر چه کردم دلیل عقلانی ساخت این جاده هولناک را نفهمیدم. جاده ای که جبهه شرقی کوه درفک را شکافی عمیق می دهد تا به دهانه آن برسد. آنجا چند کلبه کوچک متعلق به چوپانان محلی وجود دارد. تا اینجای داستان، دعوای دیگری است. زخمی کردن بی دلیل و بادلیل عرصه های طبیعی همچنان ادامه دارد و متولیان سازمان محیط زیست ……خوب حتما دارند وظایفشان را انجام می دهند!

910205-gm1
گروهی کوهنورد با یال و کوپالی مثال زدنی و تا بن دندان مسلح در راه فتح قله بودند. کسانی که از دود و دم شهر گریخته اند، به دامان طبیعت پناه آورده اند، و تو چه خبر داری که چه احساس یگانه ای نسبت به طبیعت دارند! درست بیرون جنگل جاده را رها کردند و حرکت خودرا از روی یالی پانخورده ادامه دادند. یک گروه بیست یا سی نفره. سنگ ریزه ها از زیر پایشان غلت می خوردند و در شیب دامنه به پایین تر سقوط می کردند. علف های تازه  زیر پایشان له می شدند، و خاک نرم تازه باران خورده کوبیده می شد. انها در حال باز کردن معبری تازه بودند. اعتراض کوچکی به سرپرست گروه کردم و از همراهان خود خواستم که در جاده به راه خود ادامه دهیم.


بالای قله: کوهنوردان قله را فتح کرده اند. به دوردست ها خیره می شوند و احساس غرور می کنند! بیشترشان به ما بی اعتنا هستند و از پچ پچ ها اینطور به نظر می رسد که از دیدن دوباره چند آدم از خود راضی که همه جا هستند و حتی در دل این طبیعت پاک هم دست از سر آن ها برنمی دارند، زیاد خوشحال نیستند.[۳]  یکی از اعضای گروه به سراغ ما می آید تا اعلام کند که در کل با نظر من در باره باز نکردن راهی تازه درمسیری که یک جاده دارد به پهنای عبور یک کامیون موافق است اما نباید زیاد افراطی بود. چند نفر به او ملحق می شوند. جمله ها تکراری است: این همه راه آمده ایم که از یک جاده ماشین رو به قله برسیم؟ با احساس واقعی حضور در طبیعت که این همه راه دنبالش آمده ایم چه کنیم؟ ببنید این موضوع مهم است و ما خودمان بیشتر از شما به آن واقفیم اما این مورد فرق می کند! من اتفاقا خودم حواسم هست و همیشه به همه می گویم که در یک مسیر کوهستانی که پاکوب دارد نباید پاکوب بی مورد جدیدی درست کنیم اما دوستان می خواستند این یال زیبا را تجربه کنند!….
جمله ها زیاد است. اما جان کلام این است. من حق ویژه ای دارم که از طبیعت هر طور که دوست دارم استفاده کنم. دیدگاه همان است که بز کوهی را تنها یک نشانه برای شلیک یک گلوله تصور می کند. کوه سازه ای است که باید به زیر پای من بیاید. من حق دارم ان را فتح کنم. از هر سینه کشی که خواستم بالا بروم و حس انسان فاتح را در خودم زنده نگه دارم. طبیعت منبعی است که من تصمیم می گیرم چگونه و در چه زمانی از آن چه استفاده ای بکنم.
طبیعت روها مخربین اصلی برخی از دست نیافتنی ترین عرصه های طبیعی هستند. دوستانی که در اوایل دهه هفتاد از قله باشکوه دماوند چند گونی قوطی های خالی کنسرو جمع کردند و به پایین آوردند  واقعیت این جمله را خوب درک می کنند.

910205-gm2

دوستانی که با هم در حصار چال چادر زدیم در یک عصر تابستانی دور،  شاهد یک خرمن بزرگ از گون هایی بودند که یک گروه  هشت نفره از کوهنوردان برای دم کردن چای از طبیعت بی مانند تخت سلیمان درو کرده بودند. واکنش طعنه آمیز آن ها به پرسش ما در باره لطمه ای که به پوشش گیاهی منطقه وارد می شود به یاد دوستانمان مانده است.
فصل کوه پیمایی های بهاره و تابستانی در طبیعت ایران فرارسیده است. به گمانم جز این که به یکدیگر یادآوری کنیم که ورود، حضور و خروج از عرصه های طبیعی نیاز به دانش، دقت و حساسیت بالایی دارد چاره دیگری نداریم. متولیان عرصه های طبیعی وظایف ذاتی خود را به درستی انجام نمی دهند. قوانین بزرگ به سادگی نقض می شود و درست به همین دلیل ما باید به رعایت همین قوانین کوچکی که می توانیم رعایتشان کنیم، پافشاری کنیم.  همین که یک کوله پشتی به دوش بگیریم و کفشی به پا کنیم اهل طبیعت نشده ایم. باور کنیم که نیاز به دانستن بسیاری چیزها داریم- بسیاری چیزهای تازه و متناسب با شرایط امروز ونه دیروز[۴] –
تنها پیشنهاد من این است که در مواجهه با طبیعت باید با وسواس عمل کنیم.
هر عملی که در مخرب بودن یا نبودن آن شک داریم به احتمال زیاد مخرب است.
هر کاری که قبلا می کردیم و هیچگاه در باره درستی و نادرستی اش اندیشه نکرده ایم احتمالا نیاز به بازنگری دارد.
هر رفتاری که بیشتر طبیعت گردان می کنند الزاما کار درست نیست.
هر کاری که کوه نوردان قدیمی انجامش می دهند به احتمال فراوان نیاز به مرور مجدد منابع و بازپرسی در باره تاثیرش بر طبیعت و بر خود ما دارد.


فعالیت های گروهی و دسته جمعی به دلایل زیادی نیازمند دقت بیشتری از منظر تخریب طبیعت دارند[۵]. پوشش گیاهی و جانوری مناطق کوهستانی ایران به شدت شکننده و در معرض اسیب بالا هستند پس باید با دقت بسیار با آن ها برخورد کنیم. سرزمین ما سومین کشور جهان از نظر فرسایش خاک است. این به معنی آن  است که هر ریشه کوچکی که زیر پای ما له می شود سهم مهمی از حفظ خاک را بر عهده داشته است. هر پایه درخت کهنسالی، حاصل تلاش سالیانی دراز است که بر دوش طبیعت سرزمین بوده است. زباله هایی که در طبیعت جا می گذاریم خاک را آلوده می کنند. آب ها را می آلایند و جانوران را آزار می دهند. بیاندیشیم که پیش پای ما پرنده ای از نهری که در آن زباله انداخته ایم آب می نوشیده است و ما روزی از همین آبی که خود الوده می کنیم خواهیم نوشید.
طبیعت دوستان و طبیعت گردان پیش قراولان برنامه های حفاظت از محیط زیست در سراسر جهان بوده اند، پس طبیعت گردان ایرانی نیز می توانند پاسداران عرصه های طبیعی سرزمین باشند نه پیشگامان تخریب.

دوم اردیبهشت نود….روز زمین


۱- عضو جمعیت داوطلبان سبز ایران

۲- مقصودم از اهل طبیعت در این نوشتار به طور مشخص کسانی هستند که خود را علاقه مندان جدی طبیعت می دانند. کوه نوردی می کنند و از هر فرصتی برای حضور در بیابان و جنگل و دیدن تالاب ها استفاده می کنند. ممکن است الزاما حرفه ای نباشند اما عموما جدی هستند. این گروه از اکثریتی که اگر فرصتی پیش بیایید برپاکردن آتشی در طبیعت و به سیخ کشیدن جوجه ای را غنیمت می شمرند متفاونتد. در باره آن گروه کثیر طبیعت رو های سیزده بدری داستان دیگر است. حکایت یورش مردمانی که طبیعت را همچون زباله دانی بزرگ  تصور می کنند و از آتش زدن یک درخت چند صد ساله تا پراکندن بی شمار زباله در کنار یک نهر کوهستانی ابایی ندارند، نیازمند گفتاری دیگر است.

۳- یک بار نزدیک پناهگاه شیرپلا از مرد میانسالی پرسیدم به نظر شما چیدن این همه علف کوهستان کار درستی است. مرد حدودا شصت ساله بود با همراهی در همین حدود سن، کیسه ای بزرگ را پر کرده بود از ریواس، احتمالا ریواس هایی که در دره اوسون سبز می شدند و حالا دیگر شده اند یک خاطره. مرد به چهره جوان آن روزهای من نگاه کرد و به مدت چند دقیقه مجموعه بی نظیری از کلمات گوش نواز را با خشمی بی پایان نثار جان من کرد. تنها جمله مهمش این بود که شما بچه های تازه به دوران رسیده فکر کرده اید چی بلدید که وسط طبیعت هم دست از سر ما برنمی دارید. تو شهر که از دست پلیس و دولت راحت نیستیم اینجا هم چند جوجه به خیال خودشان محیط زیستی مزاحم یک روز آسایش ما می شوید.ما خودمان بهتر از نسل شما می دانیم چطور با طبیعت رفتار کنیم.

۴- بر این مفهوم امروزی بودن تاکید می کنم. هنوز برخی افراد، بافه های ذهنی مربوط به چند دهه قبل را برای فضای امروز زمزمه می کنند. نگران عدم مجوز شکار در استان تهرانند! و حواسشان نیست که اندک حیات وحش باقی مانده  چند کوه در البرز مرکزی به سختی نفس می کشند.

۵- از مهم ترین اتفاقات چند ساله اخیر در ایران صعود های دسته جمعی است. میزان تخریب  در این شرایط بسیار بالاست. تصور حرکت دویست نفر بر دامنه کوهی مثل توچال بسیار هولناک است. اکثر این افراد آموزش ندیده اند. و فشار ناگهانی که بر عرصه های طبیعی وارد می کنند گاه از حد تحمل طبیعی بسیار فراتر می رود.

دسته: اندیشه سبز


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *