یکی بر سر شاخ بن می برید، کوتاه درباره شکار جانوران

نوشته : دکترابوالفضل وطن پرست/ پزشک، فعال محیط زیست

۱- توسعه نیافته گی بیش از آن که موضوعی سخت افزاری باشد ، مفهومی نرم افزاری است. طرح و پیگیری  موضوعات  گوناگونی که هیچ نسبتی با مسائل و مشکلات مبتلا به بشر امروز و اندیشه های مدرن ندارند و از هیچ مسیری  راهی به سمت توسعه نمی گشایند ، آفت اصلی نظام های توسعه نیافته است . پافشاری بر روش ها و اندیشه هایی  که متعلق به زمان هایی سپری شده اند و اصرار بر باور هایی که بیشتر برای عقده گشایی ما در برابر جهانی که از آن جا مانده ایم به کار می آیند تا سعادتمندی و پیشرفت جامعه ای که در آن زندگی می کنیم ، فاصله ما را از امکان فهم حقایق پیرامونمان لحظه به لحظه فزون تر می کند.

۲- داستان شکار کردن [۱] از آن قصه هایی است که به گمان من به گونه ای نمادین زوایای مهمی از رویکرد های توسعه نیافته ما را به جهانی که در آن زتدگی می کنیم نمایان می کند [۲]. همین که ما این جا و اکنون مجبور به گفت و گو در باره شکلی از یک  موضوع هستیم که ادبیات زیست محیطی رایج دیگر در این سطح بدان نمی پردازد  و باید به چانه زنی با کسانی مشغول باشیم که از عقبه های دور زمان با ما سخن می گویند ، حکایت غمناک جاماندگی همه ماست. درست وسط بحرانی عظیم ایستاده ایم، در حالی که زمین ، که مامن ماست، گاه به خرناسه های هولناکی می افتد و طبیعت در گوشه گوشه اش در حال جان دادن است و موضوعات جهانگیری از قبیل گرمایش جهانی و روند شدید انقراض گونه ها  به دغدغه هایی همگانی و اساسی بشر  تبدل شده اند، ما باید مشغول چانه زنی با چند تیر پران عاشق شلیک کردن به سمت تک و توک جانوران هراسناک طبیعت باشیم. زیستگاه های طبیعی توسط افراد و گروه های مختلف دولتی و خصوصی به شدت در حال تخریبند و سازمان های متولی حفظ طبیعت به جای اندیشیدن به وظایف خطیرشان به فکر راه انداختن سیرک و جذب توریست های شکارچی از شیخ نشین های عرب هستند و مناطق حفاظت شده این سرزمین چون اطفال یتیم  بی صاحب رها شده اند  و محل جولان هر کسی هستند که بخواهد هر کاری بکند، از ساخت و ساز گرفته تا شکار جانوران اندک باقی مانده . و در این شرایط بحرانی که اکثر مناطق طبیعی کشور از ذخایر جانوری و گیاهی  خود تهی و تهی تر می شوند گروهی با اشاره به چند گوزن در جزیره ای میان دریاچه ارومیه به کار نظریه پردازی برای شکار کنترل شده در مناطق حفاظت شده و حتی معرفی انواع تفنگهای شکاری از رسانه های در دسترس شان مشغولند. حرف هایی که در توجیه این رفتار می شنویم از مرز شوخی گذشته اند … چیزهایی مثل این که انسان  دارای غریزه شکار کردن است ! یا این که برای تعادل در طبیعت باید بخشی از جانوران را از دم تیغ گذراند. یا این حرف که صدای شما از جای گرم بلند است و به نیاز مردمانی که نانشان بسته به این موضوع است توجه نمی کنید. و از همه جالب تر اشاره به جنبه های ورزشی شکار کردن است… چه می توان گفت؟ به قول زنده یاد شاملو: خورشید را گذاشته / می خواهد با اتکا به ساعت شماطه دار خویش / بیچاره خلق را متقاعد کند / که از شب هنوز مانده دو دانگی….

۳- الویت های ما  در برخورد با موضوع محیط زیست کدامند ؟ ما در کدام زمان و مکان در باره شکار کردن صحبت می کنیم ؟  محیط زیست ما در چه وضعیتی به سر می برد؟ طرح این پرسش ها چند گام عقب تر از ان چیزی است که من بدان معتقدم و آن رویکردی اخلاقی در برخورد ما با طبیعت است ،رویکردی که اساس ارزش گذاری اش بر چیز ها به خاطر آنچه برای ما انجام می دهند نیست بلکه ارزش گذاری آن ها به خاطر آنچه که هستند می باشد. اما گمان می گنم جای آن گونه بحث در این فضا نیست بنابر این چنانچه از همین منظر ساده نیز به موضوع بنگریم پاسخ ها آن چیزی نیست که شاهد آنیم. بدیهی است که گروهی از پراندن تیر به سوی جانداران طبیعت زی لذت می برند که من آن را نوعی زیست گرایی(Biophilia) هر چند انحرافی، به حساب می آورم  . پذیرفته است که جماعتی برای ساماندهی به اقتصاد خانواده خویش  زمانی مجبوربوده اند جانوری را شکار کنند. اشکالی هم ندارد اگر گروهی بر این نکته پابفشارند که گوشت این جانوران لذیذ تر از گوشت جانورانی است که به شکل صنعتی تولید شده اند و هزار حرف دیگر …اما  زمانی که پای سیاست گذاری های اجتماعی و برنامه ریزی های پایدار  در میان باشد پاسخ دادن به این پرسش ها در فضایی مبتنی به عقل و دانش، اساسی تر از سر سپردن به تمام این قصه پردازی ها و نیاز های فردی است. عرصه های طبیعی روز به روز نحیف تر می شوند و ذخایر ژنی آن ها ضعیف تر. تهدید های اساسی،حیات تمامی زیستمندان کره زمین را با خطر روبرو کرده است بنا به نظر ادوارد ویلسون ، زیست بوم شناس بزرگ، ” ششمین فاجعه بزرگ انقراض اعصار زمین شناختی پیش روی ماست” [۳]   آن گونه که اشاره شد  موضوعاتی از قبیل گرم شدن جهانی ، انقراض گونه ها ، انفجار جمعیت، مشکل انواع زباله ها ، تخریب گسترده انواع زیست گاه های طبیعی و … گریبان حیات را به شدت  می فشرند. در این میانه پر آشوب آنچه بدیهی به نظر می رسد وسواس در هر عملی است که به فرایندهای حیاتی مرتبط است. وسواسی که حتی اگر  تنها بر اساس منفعت ها انسان بنا شده باشد ، برخورد با طبیعت را دیگرگون می کند  دوستانی که به اشکال گوناگون به موضوع کشتن یا به دام انداختن  جانوران طبیعت زی اشاره می کنند، یا با الویت های حیات بر روی زمین و به ویژه اوضاع نابسامان محیط زیست سرزمین ایران  آشنا نیستند و یا به خاطر  منافعی محدود و فردی از آشفته بازار مدیریت منابع طبیعی در این سرزمین سوء استفاده می کنند. بر کسانی که هیچ نسبتی با دغدغه های محیط زیستی ندارند و زمین و هر آن چه هست را به مثابه منبعی بی پایان برای ارضای نیاز های چند روزه خود تصویر می کنند حرجی نیست . اما با کمال تاسف  گروه عمده ای ( که بیشتر دوستداران طبیعت به همراه شکارند!)  آتش بیار این معرکه به صاحبند. گروهی که در سخنانشان به مفاهیم حفاظت و توسعه پایدار و چیزهایی از این دست اشاره می کنند اما به انحاء مختلف به توجیه رفتار های مخرب طبیعت  می پردازند و با ادبیاتی شبه علمی، فشار بر این پیکر در حال فرو پاشی را تئوریزه می کنند.

۴- اگر شکارچیان و کارشناسان دولتی و مستقل طرفدار اشکالی از شکار، از چیزی نترسیده اند، بی تعارف بگویم که من سخت در هراسم . هراسی که دلایل موجهی برای آن دارم و  به همین دلیل معتقد به رویکردی به شدت رادیکال در مباحث مربوط به حفاظت هستم.نگاه همراه با تساهل به مسئله حفاظت  در بسیاری از موارد بدون بازگشت است و هزینه های کمر شکن آن را نه تنها ما بلکه نسل های آینده نیز باید بپردازند. در نوشتاری که نزدیک به چهار دهه پیش نگاشته شده است آمده است:  ” حیوانات ، گیاهان و بیوم ها تکرار شدنی نیستند. با  وجود این هزاران نوع حیوان شناخته شده اند که راه انقراض را پیش گرفته اند” [۴] مقایسه وضعیت فعلی با چهار دهه پیش هولناکی بلایی که بر سر زمین آمده است را صد چندان می کند . بنا به پیش بینی های سازمان جهانی حفاظت از گونه های در معرض خطر، با ادامه روند های فعلی، پیش از نیمه های قرن میلادی حاضر بیش از سی در صد از زیستمندان زمین عطای حضور خود را به لقای الطاف گونه ذی شعوری به نام انسان خواهند بخشید.

۵- خیالات ظل السلطانی برای شکار بزرگ ترین قوچ ها به کوه می زنند و این را نشانه عشقشان به طبیعت می دانند توصیه می کنم…” داشتن یک اخلاق زیست محیطی شرط احتیاط است، همچنان که پی به اهمیت زی-گونگی برای انسان می بریم لازم است تا هر جزء کوچک آ ن را نیز به عنوان ثروتی در نظر بگیریم که برای آن قیمتی متصور نیست. ما نباید آگاهانه به انقراض هیچ نژاد و گونه ای رضایت دهیم….برای فراموشکاران خوش خیال آسان است که خدمات اکوسیستم ها به انسان را نادیده بگیرند…خدماتی که بدون آن بقای انسان بر روی این کره کوتاه و رنجبار است…مادر زمین ، یا در اصطلاح جدید گایا، چیزی نیست جز حضور همه جایی موجودات زنده همراه با محیط فیزیکی که توسط آن ها و در گذشت هر لحظه از زمان تامین می شود،محیطی که اگر موجودات زنده اش را بیش از حد آشفته کنیم بی ثبات و مرگبار خواهد شد.” [۵]


[۱]  . به عمد از فعل شکار کردن استفاده می کنم زیرا استفاده از اسم شکار را خودخواهانه می دانم، آن چنان که رسم است و اهالی این سرزمین به هر زیستمندی غیر از خود که در طبیعت زندگی می کند اسم عام و بی ادبانه شکار را هدیه کرده اند.

[۲] . شکار غیر قانونی در تمام جهان از قطب شمال تا جنگل های استوایی وجود دارد و از مشکلات حفاظت محسوب می شود اما رویکرد نظام های توسعه یافته در برابر این موضوع بسیار تعریف شده و با کمترین سهل انگاری و کم کاری در باره اصل حفاظت است.مضاف بر اینکه در بخش عمده ای از جهان اشکال سنتی شکار  و آزادی نسبی شکارچیان (که در ایران تقریبا وجود دارد) به هیچ وجه وجود ندارد.

[۳] . تنوع حیات نوشته ادوارد ویلسون/ ترجمه عبدالحسین وهاب زاده/ انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد/ ۱۳۸۴

[۴]  . کتاب تنها یک زمین ، نوشته باربارا وارد و رنه دوبو ترجمه دکتر محمود بهزاد و محمد حیدری ملایری / شرکت سهامی کتاب های جیبی ، تهران / ۱۳۵۲

[۵] . تنوع حیات …/ ص ۴۰۲- ۴۰۰

دسته: اندیشه سبز


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *